!!........... عاشقانه ............!!
دلم بره از همه كس و همه چیز
برای ماندنت به خدا التماس کردم . از خدا خواستم از حمايت ما رو بر نگرداند که من بي تو هيچم . نيمه شبها برايت دعا کردم آه کشيدم ولي تو رفتی و خدا گريه هايم را نشنيد و نديد و دعا هايم را نشنيد و مورد اجابت قرار نداد و تو را برد و آن زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بريدم و هاي هاي گريستم و تو رفتی و من فقط ناظر رفتن تو بودم . رفتني که هيچ اميدي به بازگشت آن ندارم و نخواهم داشت و امروز من تو را براي هميشه از دست داده ام نه مي توانم تو را حس کنم و نه در آغوش بگيرم تو رفتی گر چه برايم هميشه ماندگار هستی .............. زنده ام ... متاسفانه ... به آسمان نگاه نمی کنم ........... می ترسم ........... چشمانم به چشمان خدا بیافتد ............. عشقــم رفت ... من با تموم توانــم دارم سعی میکنم گریه نکنم و دلتنگی نکنـم حس نوشتن دیگه ندارم رفت و من موندم تنهــا و یه دنیــا دلتنگی
منه ساده ... منه ساده فکر میکردم میمونی واسه همیشه نشسته ام در تاریکی و سکوت و چطور میتونی !؟!؟ آنگاه که غرور کسي را له مي کني ، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني ، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنو ، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم ، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني ؟ بسوي کدام قبله نماز مي گزاري با تو نیستم . . . فقط کمی واژه کم می آورم برای گفتن دوستت دارمها ؟ لالایی ها پیشکش من خوبم .... من آرامم ...... چون من زنده ام ..... آخر من قول داده ام که آرام باشم من خوبم ......... !!!!!!! ولی بازم مثل هميشه ميگم :
رفت و نگفت ...
من، بـــــــی او
میان ماندن و نمانـــــــدن
بـــودن و نبــــــــــودن
دست و پا میزنم مدام و غرق نمی شوم ...
تنها نفس کم می آورم
برای کشیــــــــــدن ...
راستــی آن دورهــــــــــا
بی من حــــــــــالِ او
و دلِ او چگونه است ؟

براي ماندنت به خدا التماس کردم اما ...



توی خوابم نمیدیدم آخرش اینجوری میشه
منه ساده فکر میکردم که تویی تموم جونم
منه ساده فکر میکردم همیشه با تو میمونم
غربتم را در گوش ستاره نجوا می کنم ...
تنها مانده ام ...
تنها با خاطراتی کهنه و
قلمی که دیگر نای نوشتن و تاب اشک ندارد ...
قلمی که برای دلخوشی من می نویسد :
غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره ...!
نمی دانم !
تک تک لحظه هایم را غم دوری از تو فرا گرفته و
با هر نفسی که بی تو می کشم !
مگر بی تو هم می شود نفس کشید !
این ها نفس نیست ، قفس است



با خودم زمزمه میکنم
من خوبم .... من آرامم ...... من قول داده ام
یادت هست ؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم ؟
حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند
با این همه واژه چه کنم ؟
تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود ؟
باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم
باید خوب باشم
من خوبم .... من آرامم ...... من قول داده ام
فقط کمی
آسمان روی سرم سنگینی میکند
روزهایم کش امده
هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم
روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند
من خوبم .... من آرامم ...... من قول داده ام
تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد
اما شبها ......
وای از شبها
هوای آغوشت دیوانه ام میکند
موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند
تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند
کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم
من خوبم .... من آرامم ...... من قول داده ام
فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم
آه
و
آه
و بازم آه
خسته شدم از این همه آه
شبها تمام آه ها در سینه منند
آن قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم
اما حیف که قول داده ام
فقط کمی دلواپسم
کاش قول گرفته بودم از تو
برای کسی از ته دل نخندی
می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود
تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید
آرام باشد ..... خوب باشد ..... قول داده باشد
بیچاره .....
...................................................
نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم
همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم
تو راحت باش ......
من خوبم .... من آرامم ......
باورت می شود ؟

| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |


















